تبليغاتX
متال برای همیشه


      زندگي از آن ماست تا آن را به شيوه ی خودمان زندگي کنيم



متن زیر در بخش نظرات توسط فردی مجهول الهویه با عنوان جالب توجه Iranian Cyber Army" برای ما ارسال شده است. متن کامل این کامنت را عیناْ جهت استحضار خوانندگان گرامی این بلاگ می آورم و با عرض پوزش از همه ی دوستان ناگزیر به ویرایش و حذف پاره ای از کامنت های مراجعه کنندگان شدم. همانطور که مشهود است برخی از پست ها نیز مشمول جرح و تعدیل شده است. در عین حال از این پس از همه ی عزیزان خواهشمندم با توجه به تخصصی بودن این بلاگ در حوزه ی موسیقی هارد راک و به ویژه زیرشاخه ی هوی متال از هر گونه بحث و تبادل نظر سیاسی در این تارنما خودداری نمایند.

مدیر بلاگ "متال برای همیشه"

آرش


به علت نشر اکاذیب و تهمت و افترا به مسئولان نظام (رهبر معظم انقلاب اسلامی و رئیس جمهور قانونی کشور) در صورتی که طی 24 ساعت آینده نسبت به حذف وبلاگ خود و عذر خواهی اقدام نکنید به سایت "گرداب" وابسته به تیم سایبری سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران به نشانی Gerdab.ir
معرفی خواهید شد.
بدیهی است که عواقب بعدی آن (مجازات شدن مانند گروه "مضلین" که به اشد مجازات رسیدند) به عهده خودتان خواهد بود.
اطلاعات تکمیلی درباره مجازات و نحوه دستگیری آنان در سایت مذبور قابل مشاهده می باشد.

###براساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و با اشاره به ماده 609 و 608 قانون مجازات اسلامی مجازات توهین کنندگان به یکی از سران قوا و یا استفاده از الفاظ رکیک نسبت به ایشان (3 تا 6 ماه حبس) و یا " 80 ضربه شلاق "می باشد###


جوابیه ی نویسندگان بلاگ :

این وبلاگ تنها به معرفی آلبوم های ، گروه ها، سبک ها و ترجمه ی ترانه های موسیقی پرداخته و حاوی هیچ گونه اعلام نظر سیاسی به سود یا زیان هیچ جریان، حزب یا تشکیلات سیاسی نیست.

ضمن پایبندی به همه ی قوانین کشور و ضوابط و مقررات تارنمای بلاگفا یادآوری می شود مواد مورد اشاره از قانون مجازات اسلامی به هیچ عنوان در باب فعالیت فرهنگی ما مصداق نداشته و  آماده ی پذیرش انتقادات همه دوستان در جهت ارتقای کیفی محتوای بلاگ هستیم. لطفاً در صورتی که هر گونه مصداقی مبنی بر توهین و نشر اکاذیب یافتید چه در پست ها و چه در کامنت ها ما را در جریان قرار دهید تا نسبت به حک و اصلاح آن اقدام لازم به عمل آید. 

این بلاگ با نزدیک به ۴۵۰۰ بازدید کننده پاتوقی است فرهنگی برای فرهیختگان میهنمان تا امکان اطلاع رسانی روزآمد در خصوص تازه ترین تحولات موسیقی جهان فراهم آید و خوانندگان گرامی بتوانند به تضارب افکار و بحث و نقد آزاد بپردازند. 

 

+ تاريخ دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 2:16 نويسنده آرش

برای این پست ترجمه ی دو تا از بهترین کارهای آناتما رو در نظر گرفتم،که چون یه جورایی از نظر معنی با هم در ارتباط هستن،و دومی ادامه ی اولی هستش و یه جورایی انکار تراک اول هستش،هر دو تاش رو با هم ترجمه کردم

اسم این دو تراک هست shroud of false و oceans یا simple mistake

تراک اول یعنی shroud of false یکی از آهنگ های آلبوم alternative 4 هستش،یک آهنگ کوتاه ولی به شدت زیبا و با معنی...معنی اسم این کار هستش پرده ی دروغین...شاید کمی معنی این اسم گنگ باشه،ولی اگه خوب به معنی این دو تراک دقت کنیم میشه فهمید که چرا اسم این کار پرده دروغین هستش

تراک دوم یعنی oceans در اصل یکی از سینگل های آناتماست و اونطور که من شنیدم قراره که توی آلبوم جدیدشون هم باشه...

بعد از ترجمه ی این دو کار بیشتر راجع به مفهومشون بحث می کنیم

ما فقط یک لحظه در زمانیم...

لحظه ای به فاصله ی یک چشم بر هم زدن...

رویایی برای یک نابینا...

تصویری از دیدگان ذهنی در حال مرگ...

 

کاش هیچوقت معنی این جملات نفهمید.

---

تصور کن که می دانی در زندگی به چه چیز نیازمندی...

خود را ببین و حس کن که روح تو امشب به زندگی قدم گذارده

در این لحظه ما به هم می پیوندیم و بین دو عالم معلق خواهیم شد

و بیرون از این حس و حال در ضریحی زیر نور مهتاب حوله شده مانند الماسی در...

 

زمان خود بهترین پاسخ است،دل را به دریا بزن،خود را از بند همه چیز رهایی ده

در دام عشق افتادن یک اشتباه ساده بیشتر نیست...

پس بلند شو و خود را از این زندان رهایی ده و خود ارباب خود باش...نیازی نیست که برده باشی

برده و اسیر خاطره ای که خود در بند است،خاطره ای که خود در قفسی گرفتار است...

 

من راه خود را یافته ام و بهترین راه را در پرواز کردن و رهایی از بند زمان دیده ام

من تا بلندای آسمان اوج گرفته ام و زندگی را فراتر از نگاهی ساده و سطحی تماشا کرده ام

سینه ام را با نفسی از حقیقت،عشق و آرامش پر کرده ام،و بر فراز اقیانوس ایمان گام برداشته ام

و یافتم که زندگی در درون ماست...و ما چیزی بیشتر از یک لحظه در زمانیم...

 

زمان می تواند بهترین پاسخ باشد،دل را به دریا بزن و خود را از بند همه چیز رها کن

در دام عشق افتادن یک اشتباه ساده بیشتر نیست...

پس بلند شو و خود را از این زندان رهایی ده و خود ارباب خود باش...نیازی نیست که برده باشی

برده و اسیر خاطره ای که خود در بند است،خاطره ای که خود در قفسی گرفتار است...

 

فقط کسانی می توانند نا امید شوند که از بی هیچ شک و تردیدی بدانند که چه چیزی در آینده به انتظار آنها نشسته است

و هیچ کس در چنین جایگاهی نیست...پس نا امیدی نه تنها از نظر فلسفه ی خدایی یک گناه شمرده می شود،بلکه یک اشتباه ساده اما بزرگ است...زیرا هیچ کس از آینده آگاهی ندارد...

پس نباید نا امید شد و همیشه امیدی به آینده هست و خواهد بود...


معنی این دو کار رو با --- از هم جدا کردم تا مشخص باشه،همونطور که از معنی تراک اول پیداست این تراک یک آهنگ به شدت سیاه یا dark و فلسفی است...که که در عین زیبایی به شکلی نا امیدانه وجود ما رو زیر سوال میبره...و ما رو به لحظه ای در زمان توصیف می کنه،لحظه ای که به یک چشم به هم زدن میگذره...لحظه ای که از گنگی و پوچی مثل یک رویا می مونه برای یه آدم نابینا...

البته برداشت های زیادی میشه از این اثر کرد،ولی در یک نگاه کلی میشه اون رو یک آهنگ به شدت سیاه دونست که با دیدی آکنده به یاس به زندگی نگاه می کنه


تراک دوم یعنی a simple mistake به کل با این تراک در تضاد هستش،و یه جورایی میاد اون برداشت ها از زندگی رو به یاس و ناامیدی بیهوده ربط میده و از ما می خواد که هیچوقت با این دید به زندگی نگاه نکنیم

در آخر این تراک چند جمله وجود داره که میگه :

فقط کسانی می توانند نا امید شوند که از بی هیچ شک و تردیدی بدانند که چه چیزی در آینده به انتظار آنها نشسته است

و هیچ کس در چنین جایگاهی نیست...پس نا امیدی نه تنها از نظر فلسفه ی خدایی یک گناه شمرده می شود،بلکه یک اشتباه ساده اما بزرگ است...زیرا هیچ کس از آینده آگاهی ندارد...

پس نباید نا امید شد و همیشه امیدی به آینده هست و خواهد بود...

و به کل نا امیدی و یاس رو یک حس بیهوده تلقی می کنه و اون رو به یه اشتباه ساده تشبیه می کنه

و میگه که هیچ کس از آینده خبر نداره،و هر شرایطی در آینده امکان تغییرش هست...پس نا امیدی چیزی جز یک اشتباه ساده نیست...

همونطور که گفتم این شعر به کل با شعر قبلی در تضاده...

به طوری که در shroud of false گفته میشه که "ما فقط یک لحظه در زمانیم..." ولی در تراک دوم یعنی oceans جمله ای کاملن متفاوت با این جمله گفته میشه..."و یافتم که زندگی در درون ماست...و ما چیزی بیشتر از یک لحظه در زمانیم..."

من فقط به مفهوم کلی این دو شعر اشاره کردم و همونطور که گفتم مثل شعر قبلی میشه برداشت های دیگه ای رو هم از این تراک داشت و با دقت روی جملات زیبای شعر دوم میشه خیلی مفاهیم و حقایق دیگه رو شاهد باشیم که به زیبایی توی این شعر جا داده شده

به همه ی کسانی که تا حالا این دو کار رو نشنیدن یا حتی با آناتما آشنایی ندارن پیشنهاد می کنم که حتمن این دو آهنگ زیبا رو می تونین از لینک زیر داونلود کنن...

داونلود Anathema

در کل فکر نکنم نیازی به معرفی و بحث راجع به این گروه بی نظیر باشه،ولی کسایی که با این گروه آشنا نیستن حتمن با شنیدن این کارها عاشق این گروه میشن...البته کارهای آناتما سبک های مختلفی داره،و خیلی از آهنگ هاش به کل با این دو تراک متفاوت هستن ولی بازم میشه گفت که همه ی کارهای آناتما به همین زیبایی و خوبی هستن...

در ضمن شعر انگلیسی این دو تراک رو هم می تونین توی ادامه مطلب ببینین


ادامه مطلب
+ تاريخ دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 1:25 نويسنده امید |

آیا تو نیز چیزی را که من شاهد هستم را می بینی؟!

که حقیقت به خنجری بدل شده است که به سینه ی ظالمان کوبیده می شود

ولی از ترس جان و برای حفظ امنیت خود سکوت خواهی کرد

آیا تو نیز صدایی را که من می شنوم می شنوی؟!

صدای درهایی را که با قدرت بسته می شوند

و قدرت تفکر و انتخاب را از تو می گیرند،و آن را در نقطه ای که می خواهند نگه می دارند

آیا تو نیز احساس مرا داری؟!

حس پریشانی و اضطرابی تلخ...

چه کسی تصمیم می گیرد که تو چه بگویی؟!

آیا تو نیز به این نتیجه رسیده ای که تحمل راز بقاست؟!

احوال ما پوچ و نکبت بار است...به جای پیشرفت و ارتقا رو به زوال و نیستی گام بر میداریم...

 

مهم نیست که چه می بینی...یا چه چیزی را می خوانی...

هر کاری که می خواهی انجام بده،تو کاملن آزاد هستی...اما...اما آزادی در چارچوب خواسته و میل ما...!!!

 

آزادی و تحول به شکلی محدود...

آزادی در انتخاب...انتخاب چیزی است که آنها خیلی وقت پیش انجام داده اند و تو حق هیچ گونه انتخابی را نخواهی داشت،آنها به جای تو تصمیم گرفته اند

آزادی بیان و کلمه...کلمه لغتی است که آنها در دهان تو می گذارند

این است آزادی...آزادی در چارچوب محدودیت ها و امیال آنها...

 

آیا تو نیز دغدغه های ذهنی مرا داری؟!

یک زندگی معمولی...

حقایق تو برای من دروغی بیش نیستند...

آیا تو نیز چیزی را که من انتخاب کرده ام را انتخاب می کنی؟!

تنوع و آزادی بیشتر...

فشار از هر دو جانب مثبت و منفی بر ما وارد می آید...

آیا تو نیز نیازهای من را نیازمندی؟!

نیازی برای از بین بردن مرزها و چارچوب ها

آیا تو نیز به چیزی که من بدان اطمینان دارم اطمینان داری؟!

من...خودم...و خوردم...

باید به این پرده ی دروغین و مه آلود حمله ور شد و آن را در هم درید...

 

مهم نیست که چه می بینی...یا چه چیزی را می خوانی...

هر کاری که می خواهی انجام بده،تو کاملن آزاد هستی...اما...اما آزادی در چارچوب خواسته و میل ما...!!!

 

آزادی و تحول به شکلی محدود...

آزادی در انتخاب...انتخاب چیزی است که آنها خیلی وقت پیش انجام داده اند و تو حق هیچ گونه انتخابی را نخواهی داشت،آنها به جای تو تصمیم گرفته اند

آزادی بیان و کلمه...کلمه لغتی است که آنها در دهان تو می گذارند

این است آزادی...آزادی در چارچوب محدودیت ها و امیال آنها...

 

آیا تو نیز چیزی را که من می شناسم را می شناسی؟!

پول و ثروت خود!!!

تو فقط برای شنیدن درون خودت سکوتی می کنی

آیا تو نیز چیزی را که من می خواهم را می خواهی؟!

درخواست و میل به هیچ و پوچ!!!

من تشنه ی آزادی ام...تشنه ی گسترش حلقه ی آزادی...

 

مهم نیست که چه می بینی...یا چه چیزی را می خوانی...

هر کاری که می خواهی انجام بده،تو کاملن آزاد هستی...اما...اما آزادی در چارچوب خواسته و میل ما...!!!

 

آزادی و تحول به شکلی محدود...

آزادی در انتخاب...انتخاب چیزی است که آنها خیلی وقت پیش انجام داده اند و تو حق هیچ گونه انتخابی را نخواهی داشت،آنها به جای تو تصمیم گرفته اند

آزادی بیان و کلمه...کلمه لغتی است که آنها در دهان تو می گذارند

این است آزادی...آزادی در چارچوب محدودیت ها و امیال آنها...

 

مهم نیست که چه می بینی...یا حتی چه چیزی را می خوانی...

هر کاری که می خواهی انجام بده،تو کاملن آزاد هستی...اما...اما آزادی در چارچوب خواسته و میل ما...!!!

 

--------------

 

تنها زبان و وسیله برای بیان حقایق و دردهای ما هنر و موسیقی است...

و ما نباید در این شرایط از این سلاح بزرگ غافل شویم و هر کس در خور شرایط و سلایقش به نوعی از یکی از انواع این هنر استفاده می کند...و در این میان راک،متال،رپ و حتی پاپ و دیگر سبک ها هر کدام می توانند نقش زبانی برای اتحاد و همبستگی انسان ها را ایفا کنند.

 موسیقی متال  همیشه به عنوان سردمدار اعتراض شناخته شده است، یکی از بزرگترین و اصلی ترین اهداف موسیقی متال بیان حقایق و اعتراض به ظلم و ظالم است،که همین اصل باعث پدید آمدن کینه و دشمنی در دل ظالمان و دروغگویان  نسبت به این موسیقی شده است و همیشه سعی کرده اند چهره ی این هنر را با القابی مثل شیطان پرستی،فاسد و... بین عوام جامعه مخدوش کنند...و این ما هستیم که باید با استفاده از قابلیت های بسیار این موسیقی هم چهره ی واقعی این هنر را به مردم نشان دهیم  

--------------

شعری که اول این پست آوردم ترجمه ی یکی از شاهکارهای متالیکا به اسم The Eyes of The Beholder از آلبوم and justice for all بود،که به زیبایی خفقان و شرایط خفت بار  رو نشون می داد.

+ تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 12:44 نويسنده امید |

در حالتی بهت زده از پشت پنجره به دنیایی که از پس پرده ای بدان می نگرم خیره شده ام...

در همان احساس بی احساس حس می کنم که کسی مرا می نگرد،با آنکه نمی توانم چشمانم را از پنجره بردارم ولی خوب می دانم که کسی جز من در اتاق نیست...شاید هم هست و من نمی بینم...شاید این من هستم که با دنیا قطع ارتباط کرده ام!

در این افکار پوچ و اوهامی  غرق شده ام،و می دانم که وجودی مرگبار انتظار به آغوش کشیدن من را در سینه ی سردش می کشد...

در رویاهایم مرگ خورشید را دیدم...که در صبحی سرد و تاریک رقم می خورد،و من در بیهودگی و یاس شاهد سرنوشت نوری کم سو بودم که از آینده ای تاریک حکایت داشت...

دیدم که روحی با دستان مرگ از زندگی جدا شد و با استقبالی گرم و سرودی گوش نواز به دروازه های فردوس رسید،ولی من هنوز در اطاقکی سرد و بی روح به تماشای گذر وجود هم نوعانم ایستاده ام...با ترانه ای از سکوت...سکوتی واهی و بی انتها...

 

منظومه ای لا یزال...تکرار و تکرار......هر روز و هر روز...دیروز و امروز...امروز و فردا...فردا و فرداها...پر از تکرار بی معنا...

 

بابا من این تکرار رو نمی خوام!!!

 ما یکی رو از لیست متغیرهای این شمارنده ی یک تا بی نهایتت خط بزن...

کمکم کن از این وجود بی وجود رها بشم،از این وجود سراسر نیستی،از این وجود سراسر تکرار...اصلن از این وجود سراسر عشق و حالت ما رو بی وجود کن...

من این عشق و حال رو نمی خوام!!!

این عشق و حال رو از ما یکی دریغ کن...دیگه خستم،دیگه نمی تونم،تاب و توان تکراری دوباره رو ندارم...

من توی این سراب بی پایان سرگردان و حیران به دنبال ذره ای خاک همه جا سرک میکشم،ولی همه جا پر شده از تکرار این سراب...

دنبال جوابی برای سوال هام می گردم...جواب هایی که انگار دارن با من قایم موشک بازی می کنن...

دنبال یه جزیرم که بقیه ی روزهای تکراریم رو روی شنهای ساحل امن و آرومش درازبکشم و به تکرار آسمومنش خیره بشم...تا بالاخره یه روز پایان اون آبی بیکران رو شاهد باشم و ببینم در پس اون تکرار چه چیزی انتظار خود نمایی میکشه

خودم هم نمی دونم چی دارم میگم...بیشتر شبیه هضیانه

این بحث جزیره مزیره رو نشنیده بگیر...همون قبلی ها بهتر بود

حالا منم میذارمشون رو تکرار تا مزه ی تکرار رو بفهمی...

 

کمکم کن از این وجود بی وجود رها بشم،از این وجود سراسر نیستی،از این وجود سراسر تکرار...اصلن از این وجود سراسر عشق و حالت ما رو بی وجود کن...

من این عشق و حال رو نمی خوام!!!

این عشق و حال رو از ما یکی دریغ کن...دیگه خستم،دیگه نمی تونم،تاب و توان تکراری دوباره رو ندارم...

من توی این سراب بی پایان سرگردان و حیران به همه جا سرک میکشم،ولی همه جا پر شده از تکرار این سراب...

 

تنها چیزی که تو این حلقه ی بی نهایت می تونه من رو آروم کنه صدای جیغ گیتار الکتریکه...

صدایی که می تونه خراش ها و زخم های وجودت رو تسکین بده

صدایی که می تونه دردهایی که پشت سکوت و لب های بسته ات مخفی کردی رو فریاد بزنه و آرامشی رو بهت بده که با پاره شدن حنجرت رو نوک کوه هم بدستش نمیاری

 

متال مسکنی برای درد ها،متال زبانی برای بیان دردهای بیصدا،متال هنری برای مبارزه با هنجارهای ناهنجار و ناهنجارهای هنجار...متال روشنی شبهای بی پایان...متال برای همیشه.............

 

اگه متال نبود شاید هیچوقت این چند روزه به حالت عادی برنمی گشتم

این چند روزه بیشتر از هر وقت دیگه ای به آرامشی که یه آدم می تونه با متال پیدا کنه پی بردم...همیشه وقتی دردها و ناراحتی ها عذابم میدن به سراغ هدفونم میرم و بعد از مدتی با گوش کردن به چندتا از شاهکارهای متال خیلی آروم میشم...آرامشی که فکر نکنم با هیچ چیز دیگه ای به دست بیاد...

این چند روز هم مثل همه ی روزهای دیگه کلی دردسر و گرفتاری داشتم،و هنوز هم تقریبن ادامه دارن...دیروز صبح هم با یه اتفاق و یه جرقه به اوجشون رسیدن و اگه کامپیوتر و هدفونم دم دستم نبود شاید یه کارایی می کردم که عواقبش تا صد سال دیگه دنبالم بود...ولی خوشبختانه مثل همیشه متال مثل یه مسکن حداقل برای مدتی من رو آرامشی بهم داد تا حداقل برای یه روز دردهام رو فراموش کنم و دست به خریت های جانبی نزنم...

شاید خیلی ها فکر کنن که متال یه موسیقی خشن و بی روحه...ولی کاملن در اشتباه هستن،همونطور که گفتم اگه بفهمین در پس اون فریادها و اون به ظاهر خشونت و هرج مرج چه حقایق زیبایی نهفته اس هیچ وقت اینطور فکری نمی کنین و می فهمین که متال چقدر می تونه موسیقی زیبا و با طراوتی باشه که می تونه تو یه لحظه چنان آرامشی بهتون هدیه بده که همه ی دردها و رنج هاتون رو به سرعت از یاد ببرین...

 

هدف از این پست یه تشکر از خلقت این موسیقی زیبا بود که امروز و بعد از آرامشی که این چند روزه و در کل عمر متال هدیم بهم هدیه داده تصمیم نوشتنش رو گرفتم...

 

امیدوارم که همه ی عالم به هر شکل ممکن همیشه در صلح و آرامش باشن و روزی برسه که همه از بند حلقه ی تکرار رها بشن و به ثباتی خارج از این سراب واهی دست پیدا کنن...


تا بعد...


لا یزال یه کلمه ی عربی هستش...چون کلمه ی دیگه ای که بتونه تقریبن ترکیب اون قسمت رو حفظ کنه پیدا نکردم ازش استفاده کردم،خلاصه اینکه اگه پارسی را پاس نداشتم شرمنده!!!

خوشحال میشم که اگه کلمه ی بهتری سراغ دارین بگین تا عوضش کنم...(توی اون وزن و ترکیب)

+ تاريخ چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 2:19 نويسنده امید |

Eternal Tears of Sorrow ( که به اختصار EToS نامیده می شود) یک گروه ملودیک دث متال فنلاندی است.

 EToS ، در سال 1994 شکل گرفت و تا کنون 6 آلبوم رسمی منتشر کرده است. گروه با استفاده از کیبورد و اشعار احساسی و عاشقانه توانسته است تلفیقی جالب از دث متال، گوتیک متال و سمفونیک متال را به وجود آورد.

در سال 2008 Risto Ruuth گیتاریست و Petri Sankala درامر گروه ، از آن ها جدا شدند و جای آن ها  را  Mika Lammassaari و Juho Raappana گرفتند.

اعضای فعلی گروه عبارتند از :

Jarmo Kylmänen : کلین وکال (clean vocal)، همخوان (backing vocal)، تهیه کننده ، تنظیم کننده

Altti Veteläinen  : وکالیست ، بیسیست

Jarmo Puolakanaho : نوازنده ی گیتار ریتم

Juho Raappana : نوازنده ی درامز

Mika Lammassaari :نوازنده ی گیتار لید

Janne "RunQ" Tolsa :نوازنده ی  کیبورد

در نگاه کلی EToS هر چند شهرت گروه های دیگر فنلاندی چون  Nightwish، Amorphis و Children of Bodom را ندارد اما موسیقی آن ها قدرتمند و زیباست.

Children Of The Dark Waters ( کودکان آب های سیاه) آخرین آلبوم گروه است که در سال 2009 روانه ی بازار شد. این آلبوم شباهت زیادی به آلبوم پنجمشان Before the Bleeding Sun داشت هر چند فضای تیره و حماسی آن منحصر به فرد بود. گیتار سولوهای زیبای Risto Ruuth ملودیک تر و متنوع تر شد؛ آنچه که این آلبوم را از دیگر کارهای EToS متمایز می کند حضور دو درامر در آن است به طوری که در سه ترک از این آلبوم  P. Sankala درامر قبلیشان و در شش ترک دیگر J. Raappana درامر جدیدشان حضور دارند.  درامر جدید گروه ظریف تر و تکنیکی تر از درامر قبلیشان می نوازد؛ صدای A. Veteläinen خشن تر و پخته تر از قبل شده و در تقابل جالبی با صدای ملودیک و نرم Jarmo Kylmänen است؛ J. Tolsa نیز با اضافه کردن نوای زیبای کیبورد توانسته است در شکل گیری فضای تیره ی آلبوم نقش به سزایی ایفا کند.

لینک های دانلود :

دانلود Tears Of Autumn Rain (mp3- 7MB) :

 دانلود Sea Of Whispers (mp3- 7MB) :

دانلودrain  Tears Of Autumn wma - 2MB)) :

دانلود Sea Of Whispers (wma- 2MB) :

دانلود فول آلبوم :


Tears Of Autumn Rain
It's autumn night, the pale moon reveals my emptiness
And my hollow wrath and fear inside
I close my eyes to sense her nightly lust once again
But my rage and thirst won't fade away

The nightly mist, the scent of autumn in my heart
I can hear the winter's song again
My will of life falls away like golden leaves
I'm just a flame who dies in shades

Let me feel your pain, tears of autumn rain
Words of blood on the shore: "There is light no more"
Freezing gale of the night silenced the stream of life
Lay us down to sleep on the crimson leaves

 

اشک های باران پاییزی

شبی پاییزی است ، ماه ِ پریده رنگ ، پوچی مرا برملا می کند

و خشم ساختگی و ترس درون ِ مرا

چشمانم را  بار دیگر می بندم تا شهوت شبانه ی او را حس کنم

اما خشم و عطشم محو نخواهند شد

 

مه شبانه، شمیم پاییز در دلم

می توانم بار دیگر سرود زمستان را بشنوم

اراده ی زیستنم همچون برگ های طلایی فرو می ریزد

نوری هستم که درون حباب خاموش می شود

 

بگذار دردت را حس کنم ، اشک های باران پاییزی

واژه هایی در خون، کنار ساحل: "دیگر نوری در کار نیست"

تندباد یخ بندان شب، جریان زندگی را خاموش کرده

ما را به زمین بگذار تا  بر برگ های آتش فام بخوابیم

 

Sea Of Whispers
When the last angel's falling above the crimson sea,
By the sun's final rising, I don't even see

How the silent tears are flowing from the reaper's eyes,
As the frost is calling for young harvest to the night,
He's crying for my heart... He's mourning for my soul.... I'm all alone

Every time I hurt myself, I somehow still survived,
Every time my dreams were killed, but they always came back alive

Tears frozen on my cheek while roaming through the time,
And the whispers calling for my harvest through the night,
I'm crying with the wind... I'm crying for my life... I'll die alone

Hear the whispered dreams of the fallen...

I'll rest alone...

Hear the whispered dreams of the fallen...

Tears frozen on my cheek while roaming through the night,
And the whispers calling for my harvest to the night,
I'm crying with the wind... I'm crying for my dreams... I'll die alone

Hear the whispered dreams of the fallen...

I'll die alone...

Hear the whispered dreams of the fallen...

 

دریای نجوا ها

به هنگام سقوط آخرین فرشته بر فراز دریای آتش فام

در کنار واپسین طلوع خورشید، من حتی نمی بینم

 

چونان  که اشک های بی صدا ، از چشم های دروگر سرازیر می شوند

آن سان که یخبندان، شب را به خرمنی نورس فرا می خواند

او برای دلم می گرید... او برای روحم ماتم می گیرد... من همیشه تنها هستم.

 

هر گاه به خود آسیب می رسانم، هم چنان به گونه ای زنده مانده ام

هر بار رویاهایم کشته می شوند، اما  هماره زنده بر می گردند

 

اشک هایم پس از ساعت ها سرگردانی ،روی گونه ها یخ بسته اند

و نجواها خرمن  مرا به شب فرا می خوانند

به همراه باد می گریم... برای زندگیم می گریم.... تنها ، خواهم مرد

 

پچ پچ رویاهای این از پا افتاده را  بشنو...

من تنها آرام خواهم گرفت

پچ پچ رویاهای این از پا افتاده را  بشنو...

 

اشک هایم پس از ساعت ها سرگردانی ،روی گونه ها یخ بسته اند

و نجواها خرمن  مرا به شب فرا می خوانند

به همراه باد می گریم... برای زندگیم می گریم.... تنها ، خواهم مرد

 

پچ پچ رویاهای این از پا افتاده را  بشنو...

من تنها آرام خواهم گرفت

پچ پچ رویاهای این از پا افتاده را  بشنو...

 

 

+ تاريخ شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 19:24 نويسنده آرش |